خرید بک لینک
بعد از 16 سال دیدمت و تو قرار بود بیای تهران تا نیمه راه آمدی و برگشتی. نرسیدی به تهران . دیگر هم نخواهی آمد قرار بود بیایی . با خودم قرار گذاشته بودم سماور قدیمی را بدهم به همسرت که اشیای قدیمی جمع می کرد. قرار بود دخترهایت بیایند و با خرگوشم بازی کنند و جه مشتاق بودند. به تو نگفته بودم اما با خودم قرار گذاشته بودم وقتی آمدی دفتر خاطرات 20 سال پیش را نشان دخترهایت بدهم که عکس یک آقای چاق را کشیده بودی که مثلا شوهر تو است و زیرش نوشته بودی به یاد شب یلدای دونفری فاطی و فرزانه . و خیلی قرار های دیگر با خودم گذاشته بودم که نشد و نشد و نشد. می دانی منتظر بودن خی

برچسب: نویسنده: رضا قنبری تاريخ: يکشنبه 28 شهريور 1395 ساعت: 23:53

صفحه بندی